بالا بردن بُعد تخیل (بخش ۱)
تاریخ انتشار تاریخ بهروزرسانی
★آنچه میتوانید تخیل کنید، میتوانید واقعی کنید
سخنان حقیقت تنها در جهانهای بالاتر هستی ندارند.
اگر به گرداگرد زمین بنگرید، میتوانید سخنانی از حقیقت را در سراسر جهان ببینید که پیشینیان هماکنون فرود آوردهاند.
برای نمونه، سخن خوبی از حقیقت هست که بیشتر در آمریکا شناخته شده است: «اگر بتوانی آن را تخیل کنی، میتوانی به آن برسی.»
کوتودامایی که در این جمله نهفته است از قلمرو یک ضربالمثل صرف فراتر میرود؛ به راستی نیروی آفرینش کیهان را در انسانها آشکار میکند.
پس اگر واژههایی را که در آنجا نوشته شده است به کار بندید، نیروی آفرینندهٔ اصیل حیات در هر کسی به کار میافتد، و میتوانند به آنچه تخیل کردند شکل ببخشند.
در آفریدن سرنوشت زندگیتان، نکتهٔ کلیدی این است که آگاهیتان چه چیزی را بازمیشناسد (تصور میکند، تخیل میکند، میاندیشد).
بی حتی یک استثنا، مردم زندگی خود را با واژههایی که به ذهن میآورند میسازند.
رابطههای یک فرد و حال دل و بدنش، و بهطور گستردهتر، محیط زندگی گروهها، شرایط اجتماعی ملتها و قومها، و حتی حال کل جهان، با میانگین جمعی شناخت یکایک افراد بشریت آفریده میشوند.
اگر شناختهای فردی، یک نفر پس از دیگری، به شناختهایی که در آگاهی الهی ریشه دارند نو شوند، نه تنها، البته، سرنوشت خود هر کس را بهتر میکند، بلکه سرنوشت همه گونه گروهها، ملتها و قومها را به سوی خوبی رهبری میکند، و به نیروی پیشبرندهای بدل میشود که شیوهٔ بودن جهان را از بنیاد دگرگون میکند.

★زاویه و بُعد آگاهی مهماند
شما روز به روز چه گونه جهانی را تصور میکنید؟
آن را تخیل کنید.
خب، بیایید پرسش را دگرگون کنیم.
جهانی را که در آن زندگی میکنیم معمولاً چه گونه جهانی بازمیشناسید؟
اگر تصویری مانند «جهانی در روند حرکت به سوی کمالی بیپایان» یا «جهانی که به تکامل و بهبود بیپایان میرسد» دارید، تخیلتان هماکنون در بُعد بالا رفته است.
از سوی دیگر، اگر تصویری از شناخت در ذهن دارید که گرفتار «پدیدههای ناقص، محدود، نامعقول، نابرابر، ناسالم و بیمار» است که در سطح جهان دیده میشوند، آگاهیتان شاید هنوز در چارچوب آگاهیای کهنه و محدود بماند.
و هر کس هر چه بیندیشد، واقعیتی هست که نمیتوان آن را سبک گرفت.
آن حقیقت است.
سخن حقیقت آمریکاییای که در آغاز معرفی کردیم («اگر بتوانی آن را تخیل کنی، میتوانی به آن برسی.») درست همان واقعیتی تزلزلناپذیر است، و گواهی بر اینکه مردم جهانهای خود را از راه آگاهی میآفرینند.
آنچه اینجا مهم میشود، چگونگی به کار بردن آگاهی است.
دربارهاش بیندیشید و خواهید دید.
هنگامی که با این اندیشه که «بیگمان ناممکن است» به کاری میپردازید، تصور یک شکل پایانی مشخص دشوار است، اینطور نیست؟
از سوی دیگر، هنگامی که چیزی را مثبت و خوشبینانه میبینید و به آن میپردازید، تصویری مشخص به آسانی به ذهن میآید، پس میتوانید نقشهای دقیق برای شکل بخشیدن به آن بکشید و پیوسته آن را اجرا کنید، و بدینسان تصویرتان را واقعی کنید، اینطور نیست؟
نکته آگاهی است.
آنچه آگاهیتان میاندیشد.
اینکه آگاهیتان را به کدام سو (با چه زاویهای) میفرستید.
اینکه انرژی آگاهی را چگونه به کار میبرید.
شیوهٔ به کار بردن آگاهی درست همان چیزی است که سرنوشت مردم را به جهانهایی به اندازهٔ آسمان و زمین متفاوت دستهبندی میکند.
و آنچه اینجا مهم میشود، بُعد آگاهی است.
تا هنگامی که خودآگاهیتان را در حال کنونی اندیشهاش رها کنید و تنها اندیشههایی با هدف واقعی کردن یک تصویر بفرستید، هر اندازه هم چیزی که میتوانید تصور کنید خوب باشد، چیزی جز گونهای نیروی اراده نیست، پس نمیتواند از فراز و فرودهای تقابل دوگانه (شیوهٔ جهان، که در آن چیزها بالا میروند و فرو میافتند) بگریزد. (ادامه در بار آینده)






