عشق خود برترتان که برگهای ریختهٔ دل را میروبد
تاریخ انتشار تاریخ بهروزرسانی
ما همواره امیدواریم که همهٔ مردم زمین اصل حقیقی را دریابند و چنان زندگی کنند که هرگز به حالت سرگردانی بازنگردند.
اگر چنین شود، جهان زمین میتواند در همین لحظه به سیارهای در مرحلهای هماهنگ ارتقا یابد.
بسیاری از کسانی که اکنون به سخنان ما گوش میدهند، کمکم درمییابند که حقیقت چیست.
آن مرحله هنوز مرحلهای نیست که در آن به روشنی بر حقیقت چیره شده باشید، پس هر بار که چیزی پیش میآید که دلتان را میلرزاند، زود به نقطهٔ آغاز بازمیگردید و دوباره گرفتار عذاب اندیشههای احساسی میشوید.
اما میدانید، هنگامی که ما از بالا این را تماشا میکنیم، به روشنی میبینیم که این چیزی جز «عشق خود برترتان» نیست.
میپرسید: «چگونه ممکن است عشق خود برترم باشد، وقتی چنین احساسهای دردناکی را از سر میگذرانم؟»
آری، درست است. در میان شما کسانی هستند که به سبب بیماری احساسهای دردناکی با خود دارند، کسانی که از بابت پول رنج میبرند، و کسانی که از روابط انسانی آزردهاند.
گرفتاری در روابط انسانی از همه رایجتر است، اما هر گونه رنجی که با خود دارید، از آن روست که همهٔ آنها تنها یک علت دارند.

نگرانیها و رنجهایی که انسانها در زندگی در بدن جسمانی احساس میکنند، همه سرنوشتی است که عادتهای اندیشهای آفریدهاند که از گذشتهای بسیار بسیار دور با خود آوردهاند، از زندگیهای پیشین، و زندگی پیش از آن، و پیش از آن، بارها و بارها، در طی عصرهای بیشمار.
حتی در شرایطی یکسان، کسانی هستند که میتوانند زمان خود را با دلی آرام بگذرانند و کسانی که آن را با دلی تکهتکه و پراکنده میگذرانند، اینطور نیست؟
این همان تفاوت میان داشتن یا نداشتن زخمی روانی نسبت به آن موقعیت است.
«زخم روانی نسبت به یک موقعیت» یعنی این: زمانی در گذشته با آن موقعیت روبهرو شدید و نتوانستید با دلی روشن و مثبت از پس آن برآیید، و اندیشههای احساسیای چون «نتوانستم خوب انجامش دهم»، «شکست خوردم»، «تحقیر شدم»، «مرا به رسمیت نشناختند»، «مرا نفهمیدند» و «این خشمگینم میکند» را برانگیختید. تکرار این، که هضمنشده رها شده، بهصورت برگهای ریختهٔ اندیشه در تاریکی ژرفای دلتان روی هم و روی هم انباشته شده است.
خود برترتان همه چیز را دربارهٔ شما میداند، پس برای آنکه یاریتان کند تا انسانی شایسته شوید، میکوشد آن برگهای ریختهٔ دل را بروبد و یاریتان کند تا به کسی با دلی پاک و تازه بالیده شوید.
گرد و غباری که هنگام روفتن برگهای ریختهٔ دل اینگونه به هوا برمیخیزد، همان سرشت حقیقی رنج و نگرانیهایی است که در آنچه «این جهان» نامیده میشود احساس میکنید.
پس هر قدر هم سخت باشد، هر قدر دردناک، هر قدر غمگین، هر قدر آزارنده، اگر آن را گرد و غباری بدانید که در حال پاکیزه شدن دلتان به هوا برمیخیزد، از خود برترتان که این پاکیزهکردن را برایتان انجام میدهد سپاسگزاری کنید، و تنها روشن، بیآلایش و صادقانه مطابق حقیقت زندگی کنید، ابرهای بارانیای که آسمان دلتان را پوشاندهاند بیآنکه بدانید کنار خواهند رفت، و میتوانید بهعنوان کسی با دلی درخشان زندگی کنید.
از همین روست که هر چه در زندگی روزانهتان پیش آید، بهتر است محکم با الوهیت درونی در ژرفای خود پیوسته بمانید و روزهایتان را در عشق و سپاس بگذرانید.






