عروج بُعدی پنج حس – ۴
تاریخ انتشار تاریخ بهروزرسانی
(ادامه از دفعهٔ قبل)
یادداشتی دربارهٔ «به آنچه میبینید شک کنید»
اندکی پیش گفتم «نخست، به آنچه میبینید (تصویرهایی که بازتاب مییابند) شک کنید»، نگفتم؟
چون بسیار مهم است تکرارش میکنم: این تنها تصویرهای روشن نیست. چیزهایی مانند دیدن نوری با رنگهای زیبا پشت پلکهای بسته یا شنیدن صدای کسی در سرتان را نیز در بر میگیرد.
هنگامی که دلتان سخت شیفتهٔ چنین چیزهایی میشود، بهآسانی با طول موجهای اندیشههای رهانشدهای که در جهان اختری در جنبوجوشاند همکوک میشوید، و آنها اغلب به شما پاسخ میدهند.
و آنچه آنگاه رخ میدهد این است، خب، خب، خب، خب…
سرگرمی آنها فریب دادن انسانها و به دلخواه به حرکت درآوردنشان است، پس شاید پندارهای معجزهمانندی به شما نشان داده یا گفته شود و در نهایت آنها را باور کنید و به دنبالشان کشیده شوید.
هنگامی که چنین شود، شاید اندکاندک از خود حقیقیتان دور شوید و حتی زندگی را دشوار بیابید. اما هنگامی که متوجه شوید، همیشه میتوانید بازگردید، پس اشکالی ندارد.
در بدترین موارد، با گفتن چیزهایی مانند «من عیسی مسیح هستم. تو تناسخ منی» یا «من آماتراسو اومیکامی، الههٔ خورشید، هستم» پدیدار میشوند، گفتههایی پیشگویانهمانند ردیف میکنند، و میکوشند انسان جسمانی را مهار کنند.
همه در حالی که زیرکانه خود را استتار میکنند تا متوجه نشوید بدلیاند.
بیشتر مردم هنگامی که آغاز به دیدن جهان نادیدنی یا شنیدن صداهایی میکنند که معمولاً نمیتوانند بشنوند، بهآسانی چنین چیزهایی را باور میکنند، پس برای آنها فریب دادن انسانهای جسمانی به آسانیِ پیچاندن دست یک نوزاد است.
از همین روست که میگویم: «اگر چیزی دیدید، شنیدید یا احساس کردید، نخست به آن شک کنید.»

هستی برتر و خود برتر
آیا واژهٔ «سانیوا» را میشناسید؟
به کسی اشاره دارد که در گونهای از تعامل با جهان نادیدنی که هماکنون شرح دادم، بازمیشناسد که آیا پدیدههایی که پدیدار میشوند اصیلاند یا بدلی، یا به خودِ آن توانایی.
آیا دوست دارید چنین نیرویی به دست آورید؟
پس آنچه را اکنون میگویم در دلتان حک کنید.
و آن را اصل کردار خود کنید.
گوش کنید: پایهٔ مهم (نخستین گام) برای داشتن آن نیرو در خودتان، بیتکیه بر کسی، «نخست، شک کردن» است.
پس تمرین کنید که هرگز به هیچ پیکری جز خودتان که در درون خود میبینید یا میشنوید علاقه نشان ندهید.
در نهایت، از این دیدگاه که «هیچ چیزی که علتش در درون شما نیست در زندگیتان پدیدار نمیشود»، کار به این میرسد: «اینکه چه گونه طول موجی به شما پاسخ میدهد علتش خود شمایید، پس نمیتوانید همهٔ تقصیر را به گردن هر آنچه پاسخ میدهد بیندازید».
هر چند بار که لازم باشد میگویم: اگر روزی گمان کردید با «هستی برتری» در درون خود پیوند یافتهاید، تا هنگامی که چشم بازشناسندهای نپروردهاید، همیشه با شکاکیتی سالم به آن بنگرید.
ایزدان والا و مردم کیهان که اصیلاند هرگز نمیکوشند انسانهای جسمانی را به دلخواه بازی دهند.
همچنین هرگز با شما چنان رفتار نمیکنند که هر قدر بخواهید به آنان تکیه کنید، شما را در حالت وابستگی رها کنند، و ارادهٔ شما را برای تکامل خودجوش آگاهی بفرسایند.
و «هستی برتر» حقیقی نیز بیانی بیرونی از «خود برتر» (خود حقیقی، خود الهی) شماست، که دل حقیقی شماست.
پس هر کس با هر کسی و هر طور تعامل کند، و هر اثری که دریافت کنید، در حقیقت همچنان «چهرهٔ خودتان است که خودتان را راهنمایی میکنید».
با آموختن این، از امروز از حالتی فارغالتحصیل شدهاید که بیوام گرفتن نیرویی نمیتوانستید کاری کنید.
از امروز به بعد، شما همان شما بهعنوان هستیای برتر هستید.
«هستی برتر» و «خود برتر» حقیقی با اختیاری که تا روحتان مستقل نشود آرام نمیگیرد شما را راهنمایی میکنند، تا بتوانید روی پای خود بایستید.
پس با اطمینان پیش بروید که خودتان، بهعنوان هستیای برتر، خودتان را راهنمایی میکنید.
(ادامه دارد)






