بیایید دلی به راستی دینی بپرورانیم (بخش ۳)
تاریخ انتشار تاریخ بهروزرسانی
مقالههای پیشین از این مجموعه
[blogcard url=”https://fa.ascension21.com/voice-of-brothers-355/”]
[blogcard url=”https://fa.ascension21.com/voice-of-brothers-356/”]
(ادامه از بار پیش)
★هر کس بنیانگذار دین خویش است
به سرشت خود، هرچه دلی به راستی دینی بیشتر در مردم جان دوباره یابد، بیشتر نمیتوانند نخواهند خود را وقف دیگران کنند.
با این همه، چنین کردن به معنای سرکوب آرزوهای خود و غرق شدن در فشار روانی نیست. هرچه بیشتر چنین زندگی کنید، حیاتتان بیشتر شادمان میشود و اوج میگیرد، و خوشبختی بیپایان موج پس از موج، بیپایان، شما را دربرمیگیرد.
و هنگامی که آن را با دیگران سهیم میشوید، آن نیکی بیشتر به شما بازمیگردد، پس میتوانید با طنینانداز کردن نور عشق و سپاس زندگی کنید، در زنجیرهای بیپایان که در آن خوشبختی پیوسته در چرخهای مثبت میگردد.
این داستان آیندهای دور نیست.
برای برخی در همین سال رخ خواهد داد، و حتی برای کندترینها، در چند سال، همه چنین خواهند بود.
حیات بزرگ که در سرچشمهٔ حیات کار میکند امیدهای بلندی به کار کمیاب شما دارد، ایزدان بسیار و ارواح نیک جهان زمین و بشریت کیهانی کار شما را تشویق میکنند، و همراه با فرا رسیدن زمان مناسبی که الوهیت خودتان شکوفا میشود، زمانی فرا خواهد رسید که جرقهٔ الهی شما به انجام رسد.
پس، برای آنکه یک بار دیگر در پایان بگوییم: دل به راستی دینی همان دلی است که انسانها در اصل قرار است داشته باشند؛ آگاهیای که الوهیت را آشکار میکند.
از این روست که شما را، که میکوشید با آشکار کردن الوهیت زندگی کنید، مردمان به راستی دینی مینامیم.
با این همه، هیچ نیازی نیست گروهی بسازید و بنیانگذارش شوید. میتوانید همانگونه که هستید بمانید و شیوهٔ زندگی خود (فردیت خود) را، که یگانه در کیهان است، تا پایان دنبال کنید.
در حقیقت، هر کس بنیانگذار دین خویش است.
از این روست که میگوییم نیازی نیست به اینکه خود را زیر دست کس دیگری بگذارید خرسند باشید.
بسیاری از دینهای گذشته این حقیقت را به تمامی نرساندند.

★بیایید حقیقت راستین را بدانیم و الوهیت را جان دوباره ببخشیم
دربارهٔ حیات انسان نیز، راستش را بخواهید، انسانها در اصل خدمتگزاران خدایان یا بوداها نیستند، بلکه خودِ خدایان و بوداها هستند.
همچنین، به نظر میرسد در برخی گوشههای جهان بحثهای بیثمری هست: «خدا برتر است»، «بودا برتر است»؛ اما بنا بر حقیقت، تنها تفاوت در بیان است. پس کسانی که در برابر واژهٔ «الوهیت» مقاومت حس میکنند، میتوانند آن را «سرشت بودایی» بیندیشند.
چنانکه: «بیایید سرشت بودایی را که یکسره از یاد برده بودیم جان دوباره ببخشیم.»
آنچه مهم است در کوتودامایی است که واژهها با خود دارند؛ گیر کردن به تفاوتهای بیان یکسره بیمعناست.
و اینکه از آنِ گروهی دینی باشید یا نه نیز مسئلهٔ بزرگی نیست. آنچه باید پرسیده شود این است که آیا کسی با آشکار کردن الوهیت، حقیقت حیات، زندگی میکند یا نه.
هر یک از شما، آگاهانه یا ناآگاهانه، درست از آن رو با سخنانی چون سخنان ما که حقیقت راستین را میرسانند روبهرو شدید که الوهیت درونتان را پذیرفتید.
جایی که ما به راستی هستیم جایی دور، بالا در آسمان، نیست، بلکه جهان قلمرو الهی در ژرفای دل هر یک از شماست.
پس کسانی که زمان خود را با آگاهی قلمرو الهی میگذرانند، حتی در حالی که در درون بدنهای جسمانی زندگی میکنند، میتوان گفت در همان سطح از جهان زندگی میکنند که ما.
لطفاً الوهیت، حقیقت حیات، را به تمامی آشکار کنید، و با آن نیروی نور پشتیبانی همواره بیشتری به جرقهٔ الهی بشریت ببخشید.
زیرا درست در آیندهٔ فراتر از زیستن هر کس به این شیوه است که جامعهای عروجکرده (در بُعد بالارفته)، که در آن همهٔ بشریت زمین الهی شده است، چشم به راه است. (پایان)






